تويتر,اين پرنده سركش

ديشب يكي از دوستانم را كه در لاس ويلاس زندگي  ميكند را ملاقات كردم.براي رسيدن به پايتخت بايد ابتدا مشكل بين راهش حل را حل ميكرد وازدست نيروهاي حراست دور وبرش خلاص ميشد.او برايم تعريف كرد كه چند ماه قبل دستگير شده بود و موبايلش  چند ساعت توقيف بود,تا اينكه بالاخره يك مامور پليس بداخلاق با  موبايل كوچك نوكيادر دست ظاهر شدوبه دوستم گفت «حالا ديگر مشكل تو واقعا جدي است .ستوان يكم  در دستگاه بيسيم اعلان كرد كه در مركز پليس يك نفر بازداشت شده است.دليل اين پيغام آماده باش اين بود كه در ليست تلفن دوستم شماره اي تحت عنوان «تويتر»,با شماره اي از كشور انگليس  ثبت شده بود.پليس دوستم را   اين طور تهديد كرد «هيچكس نميتواند تو را قبل از 15 سال از زندان بيرون بياورد.وتاكيد كرد كه اين جرم بسيار بزرگي است كه به چنين نام عجيبي در يك كشور خيلي دور پيغام فرستاده شود.او نميدانست كه ما براي اينكه  نجواهايمان را را در يك فضاي مجازي ايترنت  بفرستيم,ميبايست ابتدا پيغام ها را به يك سرويس  راديوئي تلفن همراه بفرستيم.او همچنين نمي توانست تصور كند,كه متون كوچك ما به جاي اينكه به ارتش جاسوسي انگليس برسد ,به اين پرنده آبي «تويتر»خواهد رسيد ,كه با پيغام هاي ما در فضاي مجازي پرواز خواهد كرد.اگر چه اين يك پرواز كور است ,واگر چه ما هيچ توضيحي از خواندگان پيغام خود دريافت نميكنيم,اما حداقل در 140 خط ميتوانيم خبري از جزيره (كوبا) ارسال كنيم.از آنجائي كه آنها هميشه به رفتارهاي مرموز,جاسوسي وتوطئه چيني فكر ميكند,هنوزمتوجه نيستند كه در گذر زمان وبا كمك تكنولوژي, هر شهروندبه يك رسانه بدل شدهاست.ديگر اين گزارشكران خارجي نيستند كه اخبار مهم را جلوي چشم جهان ميگسترند,بلكه پروازهاي مجازي ما با تويتر است كه همه روزه بيشتر از قبل منبع اطلاعاتي شده است.دوستم اين مطلب را از زبان خودش اينطور گفت»يواني, وقتي ما به هاوانا رسيديم,مثل اين بود كه يك عمليات بزرگ را پشت سر گذاشته بوديم.من از قبل يك اس ام اسنوشته بودم تا در صورت دستگيري ديگران باخبر شوند.»شايد صفحه درخشان نوكياباعث شد كه بين تعقيبگر وتعغيب شونده چيز نوئي اتفاق بيفتد.چيزي كه مانع شده بود,كه او را در ماشين راهراه ليس هل دهند.وقتي او را دستگير كردند,با يك فشار كوچك روي دكمه موبايل فرياد او در شبكه اينترنتي گزارش شد,چيزي كه براي آن رسانه هاي بين الملي ميبايست ساعتها وقت صرف كند.من از دوستم در كنار در خداحافظي كردم ,در حالي كه او موبالش را مثل يك  چراغ قوه نوراني دردست داشت.يك متن از پيش آماده ميتوانست از او در مقابل سايه ها يي كه آن پايين در انتظارش بودند  محافظت كند.                                                                                                                                                                        ترجمه توسط ندا كريمي

About these ads

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s